كامل رسيد. از آن جا كه اين كرمليان به جاي كفش صندل ميپوشيدند به پابرهنهها1 موسوم گشتند. در حال حاضر، تعداد كرمليان پابرهنه خيلي بيش از كفشپوشيدگان است و در همه جاي جهان به فعاليت تبليغي ميپردازند. قديسه ترزا و قديس خوانِ صليبي برخي آثار عرفاني به زبان اسپانيايي نوشتند؛ و سرانجام، هر دو تقديس شدند، ترزا در 1622، و خوان در 1726.
اوگوستينيان
چهارمين فرقهٴ سائلان2 يعني فرقهٴ اوگوستيني در اواسط سده، زير نظر پاپ ايجاد شد. زاهدان اوگوستيني3 را كه به غلط سائلان سياهپوش هم مينامند، با مجتهدان اوگوستيني4 (نيمهٴ دوم سدهٴ يازدهم)، نبايد اشتباه كرد. فرقهٴ اوگوستيني بيشتر محصول سازمان گروههاي كوچك صومعهنشينان ايتاليايي بود. اعضاي اين فرقه از قانون معروف به قديس اوگوستين پيروي ميكردند و به صورت جماعات فرانسيسي و دومينيكي سازمان يافته بودند. اين فرقهٴ جديد با سرعت در اروپاي غربي انتشار يافت و به صورت اَشكال متعدد و گوناگوني درآمد، كه در كليات با يكديگر ارتباط سستي داشتند. بعدها در حدود 1500، شكل ديگري در آلمان پديد آمد كه كاملاً خود را از گروه اصلي جدا كرد؛ بايد به خاطر داشت كه لوتر از جملهٴ آن جداييطلبان آلماني بود كه جمعيتش در 1526، منحل شد. هنوز تعدادي از خانقاههاي زاهدان اوگوستيني، همچنين سازمانهاي ((اوگوستينيان طبقهٴ سوم))5 باقي است.
فرقهٴ بانوي رحمت
فرقهٴ بانوي رحمت6، جمعيت مردانهاي بود كه در 1218، سن پير نولاسكو7 آن را تشكيل داد.
هدف آن مانند تثليثيان (نيمهٴ دوم سدهٴ دوازدهم) بود، يعني بازخريد اسيران، مخصوصاً آنان كه به دست مسلمانان افتاده بودند. بدين ترتيب، تصوير ديگري بود از مبارزهٴ ميان مسيحيت و اسلام. اين فرقه شامل اعضاي مذهبي يعني راهبان، و اعضاي عادي يعني شهسواران بود.
پير نولاسكو در 1189 (يا 1182)، در مادوسنت پل، نزديك كاستلنوداري8 (لانگدوك) زاده شد؛ وي از سربازان سپاه سيمون دو مونفور بود كه با آلبيگاييان ميجنگيد؛ بعدها، به مقام معلمي هيما، شاه جوان آراگون، در بارسلون، منصوب شد. او فرقهٴ جديد را در آن شهر با